نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن

عاشقی آری ولیکن بر مراد خویشتن

تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آز

چند گویی از اویس و چند گویی از قرن

در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیل

گر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمن

از مراد خویش برخیز ار مریدی عشق را

در یمن ساکن نگردی تا که باشی در ختن

آز را گشتن دگر آن آرزو دیدن دگر

هر دو با هم کرد نتوان یا وثن شو یا شمن

بی جمال یوسف و بی سوز یعقوب از گزاف

توتیایی ناید از هر باد و از هر پیرهن

باده با فرعون خوری از جام عشق موسوی

با علی در بیعت آیی زهر پاشی بر حسن

پای این میدان نداری جامهٔ مردان مپوش

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع عشق و نیاز به درک حقیقی آن پرداخته است. او عشق را نه فقط در ظواهر و شگفتی‌ها می‌بیند بلکه بر این باور است که عشق واقعی باید همراه با داشتن مراد و هدف شخصی باشد. او به افرادی که فقط به زیبایی‌ها و عشق‌های سطحی توجه می‌کنند انتقاد می‌کند و می‌گوید که تنها داشتن ثروت و زیبایی کافی نیست. همچنین، از دو شخصیت تاریخی، اویس و قرن، به عنوان مثال‌هایی از افرادی یاد می‌کند که عشق واقعی را نچشیده‌اند. شاعر دعوت می‌کند که باید در جستجوی عشق واقعی بود و از خودگذشتگی و پایبندی به مراد خویش در عشق برخوردار بود. در نهایت، او به خواننده هشدار می‌دهد که از لاف زدن و ظاهرسازی بپرهیزند؛ چرا که عشق واقعی نیازمند تلاش و درک عمیق‌تری است.