شمارهٔ ۳۳۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این
وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این
کوشم به وفای تو کوشی به جفای من
کس نی که ترا گوید آخر چه خیالست این
نابوده شبی شادان از وصل تو ای جانان
در هجر مرا کشتی آخر چه وبالست این
شد اصل همه شادی ای دوست وصال تو
ای اصل همه شادی آخر چه وصالست این
هر گه که مرا بینی گویی که: مرا خواهی؟
گر میندهی عشوه آخر چه سوالست این
خواهم که ترا بینم یک بار به هر ماهی
تن درندهی با من آخر چه ملالست این
هر مرغ که زیرکتر هر مرد که عاقلتر
در شد به جوال تو آخر چه جوالست این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و کمال معشوق و احساساتش نسبت به او اشاره میکند. او به عشق و وصال اشاره میکند و میگوید که بدون وصال معشوق شادابی و خوشی وجود ندارد. شاعر از درد جدایی و غم هجران سخن میگوید و سوالاتی را مطرح میکند که نشاندهندهی اضطراب و سردرگمیاش است. او بر این موضوع تأکید میکند که هر معشوقی که زیبا و دلرباست، در نهایت در فاصلهای از آن، درد و رنج میتواند وجود داشته باشد و به خاطر عشقش آرزوی دیدار معشوق را دارد.