نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

لعل شکروش نگر سنبل خور جوش بین

تا که بر اسب جمال گشت سوار آن پسر

جلمهٔ عشاق را غاشیه بر دوش بین

جزع وی و لعل وی خامش و گویا شدند

جزعی گویا نگر لعلی خاموش بین

بیدل و بیجان منم در غم هجران او

خواجه سلام علیک عاشق مدهوش بین

هست سنایی ز عشق بر سر آتش مدام

گشته دل او کباب جانش پر از جوش بین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و طراوت معشوق اشاره می‌کند و او را با توصیفاتی شگفت‌انگیز مانند لب‌های همچون نوش و لعل توصیف می‌کند. هنگامی که جوانی با جمال به اسب عشق سوار می‌شود، تمام عاشقان با شگفتی به او می‌نگرند. شاعر همچنین از حال دل خود در غم دوری معشوق می‌گوید و ابراز می‌کند که همچون سنایی، در آتش عشق می‌سوزد و دلش همواره در جوش و خروش است. در نهایت، عشق و دلتنگی شاعر به خوبی حس می‌شود.