شمارهٔ ۳۴۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر
عمر یارب میگذارم در غم تیمار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلدادگی و تأثیر دیدار محبوبش بر دل و جانش سخن میگوید. او به عشق خود میبالد و بیان میکند که اگر نتواند چهره محبوب را ببیند، چطور میتواند زندگی کند. احساسات عاشقانه او بین دوری و وصال محبوب oscillate میکند و غم و شادی او در این مسیر به هم گره خورده است. شاعر همچنین به شرابگونه بودن غمزههای معشوق اشاره کرده که جانش را میرباید و در نهایت به ذکر اینکه عمرش را در غم روی او میگذرانده، میپردازد.