نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو

دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو

از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو

پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو

می‌نبود آن رخ نصیب چشم‌، اکنون آمدم

تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو

نیست اندر تو چو یوم‌الحشر لهو و ظلم و لغو

همچو یوم‌الحشر بی‌انجام باد ایام تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و آرزو برای رسیدن پیامی از محبوب است. شاعر از اشتیاق و درد و دل خود می‌گوید، و به انتظار پیام عشق خود می‌نشیند. او بیان می‌کند که در این دنیا نیکویی و آرامشی نیست و ایام را شبیه روز قیامت می‌بیند، بی‌هدف و بی‌پایان. در نهایت، او به زیبایی محبوب خود اشاره می‌کند و آرزو دارد که گوشش از پیام او پر شود.