شمارهٔ ۳۵۲ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
وی داد و ستد ز سیم و سنگ تو
ای آفت و راحت شب و روزم
چشم و دهن فراخ و تنگ تو
بر نافهٔ مشک و باغ گل دایم
حقد و حسدی ز بوی و رنگ تو
عذر تو اگر چه لنگ من پیوست
خرسند شدم به عذر لنگ تو
خون جگرم چو نافهٔ آهو
از حسرت خط مشک رنگ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات متضاد شادی و غم، و اثرات صلح و جنگ بر زندگی انسان میپردازد. شاعر به ارتباط بین نعمتها و رنجها، و همچنین زیباییها و حسادتها اشاره میکند. او با توصیف علاقه و حسرت خود به زیباییهای طبیعی مانند بوی مشک و گل، نشان میدهد که حتی با وجود عذر و دلایل ناکافی، همچنان به جذابیت و زیباییهایی که زندگی به او هدیه میدهد، دلخوش است. در نهایت، او از غم و حسرتی که در دل دارد، سخن میگوید و این حس را به زیباییهای محبوبش مرتبط میسازد.