شمارهٔ ۳۶۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای کعبهٔ من در سرای تو
جان و تن و دل مرا برای تو
بوسم همه روز خاک پایت را
محراب منست خاک پای تو
چشم من و روی دلفریب تو
دست من و زلف دلربای تو
مشکست هزار نافهٔ بترویا
در حلقهٔ زلف مشکسای تو
دل هست سزای خدمت عشقت
هر چند که من نیَم سزای تو
بیگانه شدستم از همه عالم
تا هست دل من آشنای تو
چندان که جفا کنی روا دارم
بر دیده و دل کشم جفای تو
در عشق تو از جفا نپرهیزد
آن دل که شدهست مبتلای تو
ای جان جهان مکن به جای من
آن بد که نکردهام به جای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به کعبه و اهمیت آن در زندگیاش اشاره میکند. او عشق و وابستگی عمیقش به کعبه را بیان میکند، با ابراز احساساتی چون عبادت و فدای خاک پای کعبه. شاعر به زیبایی و جاذبههای معشوقش اشاره کرده و از درد و رنجی که در مسیر عشق تحمل میکند، سخن میگوید. او خود را از دیگران بیگانه میداند و عشق به کعبه را بالاتر از همه چیز میداند، حتی اگر به او جفا شود، با کمال میل آن را تحمل میکند. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که جای او را با بدی نگیرد، زیرا او در عشق بسیار پاک و وفادار است.