شمارهٔ ۳۶۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای خواب ز چشم من برون شو
ای مهر درین دلم فزون شو
ای دیده تو خون ناب میریز
ای قد کشیده سرنگون شو
آتش به صفات خویش در زن
از هستی خویشتن برون شو
زان سگ بچهای به کتف برگیر
ناگاه به رستهٔ درون شو
میگیر درم قفا همی خور
با رندی و عیبها عیون شو
کر مسجد را همی نخوانی
با مهتر تونیان بتون شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی خواهش و درخواست از خواب و مهر و همچنین دعوت به رهایی از دغدغهها و گرفتاریهاست. شاعر از خواب میخواهد که از چشمش دور شود و از عشق میخواهد که در دلش افزوده شود. او همچنین به دیدگانش میگوید که خون میریزند و از آنها خواسته تا از حالت خود خارج شوند. شاعر به سمت تحول و آتش زدن صفات منفی خود میرود و از عاجز شدن از هستی خود سخن میگوید. او اشاره به آزادی و رهایی درونی دارد و همچنین به رندی و عیبها در زندگی اشاره میکند. در آخر، او به عدم نمازخوانی در مسجد و دعوت به مسیر خاصی اشاره میکند.