شمارهٔ ۳۷۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای نقاب از روی ماه آویخته
صبح را با ماهتاب آمیخته
در خیال عاشقان از زلف و رخ
صورت حال و محال انگیخته
آسمان خاک بیز از کوی تو
سالها غربال دولت بیخته
عقل ترسا روح عیسی روی را
در چلیپاهای زلف آویخته
از لطافت باد آب و آب باد
هم برون برده ز سر هم ریخته
ای سنایی بهر خاک کوی تو
ز آبروی و دین و دل بگریخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به نقابهایی که از چهره محبوب آویخته شده اشاره میکند و میگوید صبح را با زیباییهای شب آمیخته است. او همچنین درباره عشق و حالتی که این عشق ایجاد کرده، صحبت میکند. آسمان غربت عشق را نشان میدهد و عقل را به تصویر میکشد که در زیبایی معشوق غرق شده است. در نهایت، شاعر به احوال خود اشاره میکند که تحت تأثیر عشق به معشوق، از دین و دل خود دور شده است.