نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته

جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته

تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز

کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته

بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای

طوق ایزد کرد باید در عنق چون فاخته

تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت

در هوا چون فاخته پری و بال آخته

مرد این ره را گذر بر روی آب و آتشست

آب و آتش آشنا را داند از نشناخته

یاد کن آن مرد را کو پای در دریا نهاد

از پسش دشمن همی آمد علم افراخته

آب رود نیل هر دو مرد را بر سنگ زد

کم عیار آمد یکی زو روح شد پرداخته

آتش نمرود و آن لشکر نمی‌بینم به جای

زر آزر را دگر کن منجنیق انداخته

ایزدش پیرایه چون زر کرد ازین کاتش بدید

هر زری کو دید آتش کار او شد ساخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف چالش‌های زندگی و سختی‌هایی که انسان در مسیر خود با آن‌ها مواجه می‌شود، پرداخته است. شاعر به تأمل در بهای جان و دل اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون تلاش و مجاهدت، هیچ‌کس به ناز و عزت نمی‌رسد. او به مقایسه‌ی انسان‌ها با مرغابی و فاخته می‌پردازد و اشاره می‌کند که برای گذر از موانع، باید همچون مرغابی در آب و فاخته در آسمان آزاد بود. در بخشی دیگر، به یادآوری مردی می‌پردازد که با شجاعت پا در دریا گذاشت و با دشمنانی که او را تعقیب می‌کردند، مقابله کرد. در نهایت، شاعر به قدرت آتش و عناصر طبیعی اشاره کرده و متذکر می‌شود که هر انسانی باید بتواند بر مشکلات غلبه کند تا به موفقیت دست یابد.