نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه

کردیم بندی و زندانی زهی کافر بچه

در میان کم زنان اندر صف ارباب عشق

هر زمان باز بنشانی زهی کافر بچه

کشتن و خون ریختن در کافری

نیست هرگز بی پشیمانی زهی کافر بچه

نیست بر درگاه سلطان هیچکس را دین درست

تا تو بر درگاه سلطانی زهی کافر بچه

یوسف مصری تویی کز عشق تو گرد جهان

هست صد یعقوب کنعانی زهی کافر بچه

در مسلمانی مگر از کافری باز آمدی

تا براندازی مسلمانی زهی کافر بچه

با رخ چون چشمهٔ خورشید و زلف چون صلیب

تازه کردی کیش نصرانی زهی کافر بچه

هر زمانی با سنایی در خرابات ای پسر

صد لباسات عجب دانی زهی کافر بچه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شخصیت و جذابیت یک فرد (که به "کافر بچه" خطاب می‌شود) می‌پردازد که گرچه به ظاهر کافر است، اما در عمق وجودش عشق و صفات نیکو دارد. شاعر از تعارضات بین دین و عشق صحبت می‌کند و به نوعی می‌گوید که این کافر بچه، به دلیل عشقش برتر از بسیاری مسلمانان واقعی است. او به زیبایی و جذابیت این فرد اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هیچکس در درگاه سلطان دین درست ندارد و این عشق و وابستگی به فرد "کافر" است که حقیقت را نشان می‌دهد. در نهایت، او به روابط عاشقانه و جذابیت‌های این فرد نیز اشاره می‌کند.