شمارهٔ ۳۸۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
پر کن صنما هلاقنینه
زان آب حیات راستینه
زان می که چو از خم سفالین
تحویل کند در آبگینه
حاجی به شعاع او به شب در
تا مکه ببیند از مدینه
آن دل که بیافت قبلهای زان
بهتر ز حدائق و سکینه
آن دل شود از لطافت حق
اوصاف طرایف خزینه
یکسان شود آنگهی بر او بر
مرغ و بره و غم جوینه
حیران شود او میان اصلاب
چون کبک دری میان چینه
گر نفس تو در ره خداوند
چون خوک و چو خرس شد سمینه
گر زان که شوی ز نصرت حق
مانندهٔ نوح در سفینه
گر روی کنی سوی سنایی
چون پسته خوری تو شکرینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و معرفت الهی میپردازد. شاعر از شرابی سخن میگوید که میتواند جان را زنده کند و به دل آرامش بخشد. او به مکه و مدینه اشاره میکند و میگوید دلهایی که به حق نزدیک میشوند، از هر زیبایی و سکونتی بهتر هستند. دل از لطافت حق پر میشود و در آن حالت، مرغان و برهها همه برابر میشوند. انسان در مسیر خداوند دچار حیرت و شگفتی میشود و اگر نفس او به گناه آلوده شود، به حالتی مانند حیوانات سقوط میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت نزدیکی به حق و دل سپردن به او اشاره میکند و از حلاوتهای عشق و معرفت الهی صحبت میکند.