شمارهٔ ۳۸۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عقل و جانم برد شوخی آفتی عیارهای
باد دستی خاکیی بی آبی آتشپارهای
زین یکی شنگی بلایی فتنهای شکر لبی
پای بازی سر زنی دردی کشی خونخوارهای
گه در ایمان از رخ ایمان فزایش حجتی
گاه بر کفر از دو زلف کافرش پتیارهای
کی بدین کفر و بدین ایمان من تن در دهد
هر کرا باشد چنان زلف و چنان رخسارهای
هر زمان در زلف جان آویز او گر بنگری
خون خلقی تازه یابی در خم هر تارهای
هر زمان بینی ز شور زلف او برخاسته
در میان عاشقان آوازهٔ آوارهای
نقش خود را چینیان از جان همی خدمت کنند
نقش حق را آخر ای مستان کم از نظارهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و تاثیر شگفتانگیز آن بر جان و عقل انسان است. شاعر عشق را به عنوان یک بلای شیرین و سرمستانه توصیف میکند که میتواند انسان را به جنون و شادی برساند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که ایمان و کفر هر دو در جذابیت معشوق وجود دارد. شاعر همچنین به شور و هیجان ناشی از عشق اشاره میکند و از خونریزی و دردهایی که عاشقان تحمل میکنند سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که محبت و رابطه انسان با حق، همواره باید در نظر گرفته شود و نباید از زیباییهای عشق غافل شد.