نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای

زان که نه مهری که همه کینه‌ای

خوی تو برنده چون ناخن برست

گرچه پذیرنده چو آیینه‌ای

حسن تو دامست ولیکن ترا

دام چه سودست که بی چینه‌ای

من سوی تو شنبه و تو نزد من

چون سوی کودک شب آدینه‌ای

دی چو گلی بودی و امروز باز

خار دلی و خسک سینه‌ای

پخته نگردی تو به دوزخ همی

هیچ ندانی که چو خامینه‌ای

رو که در این راه تو تر دامنی

گویی در آب روان چینه‌ای

گفتمت امسال شدی به ز پار

رو که همان احمد پارینه‌ای

رو به گله باز شو ایرا هنوز

در خور پیوند سنایی نه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. شاعر در آن به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او مانند دام است، اما این زیبایی به دلیل کینه و عدم مهربانی بی‌فایده است. او همچنین به تغییر در معشوق اشاره می‌کند که از گل به خار تبدیل شده است و از این رو می‌گوید که عشق او امکان پذیرش ندارد و در نهایت به ناکامی می‌انجامد. شاعر تکرار می‌کند که در مسیر عشق به جایی نمی‌رسد و به نوعی می‌خواهد بگوید که انسان باید از واقعیت‌های رابطه آگاه باشد.