نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی

هر روز همی بینم رنجی و عنایی

شکرست مر آن را که نباشد سر و کارش

با پاک‌بری عشوه‌دهی شوخ‌دغایی

گویی که ندارد به جهان پیشهٔ دیگر

جز آن که کند با من بیچاره جفایی

تا چند کند جور و جفا با من عاشق

ناکرده به جای من یک روز وفایی

تا چند کشم جورش من بنده به دعوا؟

یعنی که همی آیم من نیز ز جایی

دانم که خلل ناید در حشمت او را

گر عاشق او باشد بیچاره گدایی

گر جامه کنم پاره و گر بذل کنم دل

گوید که مرا هست درین هر دو ریایی

خورشید رخ‌ست او و سنایی را زان چه

چون نیست نصیب او هر روز ضیایی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس ناکامی و درد عاشقانه شاعر اشاره دارد. او از زیبایی معشوقه‌اش که لبخند و عشوه‌هایش باعث رنجش و نگرانی‌اش می‌شود، صحبت می‌کند. شاعر از جفا و بی‌وفایی معشوقه شکایت دارد و می‌گوید با اینکه در عشق به او زجر می‌کشد، او هیچ وفایی در حق و علاقه‌اش نمی‌کند. او همچنان از عشق خود به معشوقه‌اش دفاع می‌کند و حتی به تعبیر خود تحمل درد و کم‌مهرایی را نشانه‌ی صداقت و عشق می‌داند. شعر نشان‌دهنده‌ی تضاد میان عشق و رنج است، و شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که جمال معشوقه‌اش بدون او بی‌معناست.