شمارهٔ ۳۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
گرچه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست
من بر او ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال
هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست
گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی
بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست
باد زلفش از خوشی میآورد بوی عبیر
خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست
از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب
از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست
یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مباد
کو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تکرار و تغییرات احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر میگوید که هر بار که به عشق معشوقش فکر میکند، تجربهای نو و متفاوت دارد، حتی اگر همیشه با بیوفایی او مواجه باشد. او توصیف میکند که زیبایی معشوقش به قدری جذاب است که هر لحظه برای او تازگی و شگفتی به همراه میآورد. همچنین، از درد و رنج دوری از معشوقش صحبت میکند و بیان میکند که هیچ چیزی جز وصال او نمیتواند به او آرامش بخشد. بنابراین، عشق او به معشوقش با وجود هر چالش، همچنان قوی و پرشور باقی میماند.