شمارهٔ ۳۹۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کودکی داشتم خراباتی
می کش و کمزن و خرافاتی
پارسا شد ز بخت و دولت من
پارسایی شگرف و طاماتی
شیوهٔ خمر و قمر و رمز مدام
صفتی بود مرورا ذاتی
آنکه والتین ز بر ندانستی
همچو بلخیر گشت هیهاتی
خوانده از بر همیشه چو الحمد
عدد سورهٔ لباساتی
گوید امروز بر من از سر زهد
مثل و نکتهٔ اشاراتی
دوش گفتم ورا که ای دل و جان
مر مرا مایهٔ مباهاتی
گرچه مستور و پارسا شدهای
واصل هر گونهٔ کراماتی
گر یکی بوسه خواهم از تو دهی؟
گفت: لا والله ای خراباتی
ای سنایی کما ترید خوشست
دل به قسمت بنه کمایاتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به طور طنزآلود از حال و هوای کودکی خود که با ریا و خرافات آمیخته بوده، یاد میکند. او به تحول خود اشاره میکند که به مدد بخت و دولتش، به شخصیتی پارسا و بزرگ تبدیل شده است. در عین حال، او به نمادهای عشق و مستی اشاره میکند و در بررسی معنای زهد و پارسایی، به ارتباطات بین معانی و تجارب شخصیاش میپردازد. در انتها، شاعر به راحتی از موانع و مشکلات میگذرد و از معشوق خود میخواهد که مانند گذشته بیپروا و بیریا باشد. در کل، شعر منعکسکننده تضادهای موجود در زندگی، از جمله خرافات و پاکی، عشق و زهد است.