نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی

مرا بر دل درین عالم همه دشخوار خوارستی

ار این ناسازگار ایام با من سازگارستی

سرو کارم همیشه با می و ورد و قمارستی

اگر نه محنت این نامساعد روزگارستی

مرا با زهد و قرایی و مستوری چکارستی

اگر در پارسایی خود مر او را دوستارستی

سنایی را به ماه نو نسیم نوبهارستی

هرانکو در دلست او را کنون اندر کنارستی

دلش همواره شادستی و کارش چون نگارستی

دلیل صدق او دایم سنایی را بهارستی

نهان وصل او دایم بر او آشکارستی

اگر از غم دل مسکین عاشق را قرارستی

جهنم پیش چشم سر سریر شهریارستی

گل از هجران اقطارش میان کارزارستی

دل از امید دیدارش میان مرغزارستی

مرا هفتم درک با او بدان دارالقرارستی

سماوات العلی بی او حمیم هفت نارستی

چرا گویی سنایی این گر او را خود شکارستی

ز دست سینهٔ کبک دری او را در آرستی

اگر شخص سنایی را جهان سفله یارستی

چو دیگر مدبران دایم به گردون بر سوارستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دشواری‌های زندگی می‌پردازد. شاعر، سنایی، با اشاره به مشکلات و ناکامی‌های روزگار، از عشق و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. او به وجود گرفتاریش در دنیا و همچنین تمنای وصال معشوق اشاره می‌کند. با توصیف حال خود، می‌گوید که در میانه‌ی فراق و غم، امید دیدار معشوق در دلش نشسته است. در نهایت، سنایی به جایگاه خود و عشق در زندگی‌اش اشاره کرده و نشان می‌دهد که هر چه در زندگی با سختی مواجه شود، عشق او را تسلی می‌دهد و به او انگیزه می‌بخشد.