نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای پر دُر گوش من ز چنگت

وی پر گل چشم من ز رنگت

هنگام سماع بر توان چید

تُنگ شکر از دهان تنگت

چون چنگ به چنگ بر نهادی

آید ز هزار زهره ننگت

چون شوخ نه ای بسان نرگس

کی باده دهد چو بادرنگت

هم صورت آهویی به دیده

زین است تکبرِ پلنگت

در صلح چگونه‌ای که باری

شهری‌ست پُر از شکر ز جنگت

ای چشم خوشت مرا چو دیده

یک روز مباد آژرنگت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره می‌کند و ویژگی‌های او را با تصاویری زیبا توصیف می‌کند. او از صدا و رنگ محبوب سخن می‌گوید و احساسات خود را در مواجهه با او بیان می‌کند. شاعر به تضادهای وجودی او می‌پردازد، مانند زیبایی و زهر، و به تأثیر آن بر خود و اطرافیانش اشاره می‌کند. در پایان، به دوگانگی صلح و جنگ در وجود محبوب و تأثیر آن بر شهر و زندگی اطرافش پرداخته می‌شود. به طور کلی، این شعر احساسی عمیق از عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد.