شمارهٔ ۴۲ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
حلقههای زلف تو پای خردمندان ببست
ابروی مقرونت ای دلبر کمان اندر کشید
ناوک مژگانت ای جانان دل و جانم بخست
با چنان مژگان و ابرو با چنان رخسار و لب
بود نتوان جز صبور و عاشق و مخمور و مست
پارسایی را بود در عشق تو بازار سست
پادشاهی را بود در وصل تو مقدار پست
جز برای تو نسازم من ز فرق خویش پای
جز به یاد تو نیارم سوی رطل و جام دست
شادی و آرام نبود هر کرا وصل تو نیست
هر کرا وصل تو باشد هر چه باید جمله هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیر آن بر زندگی شاعر است. شاعر اعتراف میکند که عشقی عمیق او را از مسیر درست خارج کرده و در حال حاضر تحت تأثیر زیباییهای محبوبش قرار گرفته است. او به شکستهایش در برابر عشق اشاره میکند و بیان میدارد که در این عشق تنها صبر و دیوانگی نصیبش شده است. همچنین، او بیان میکند که در عشق محبوبش ارزش و مقام واقعی انسانها تغییر میکند و هیچ چیز جز عشق و یاد محبوب برای او اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر میگوید که برای هر کسی که به وصال محبوب نرسد، شادی و آرامش وجود ندارد.