شمارهٔ ۴۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دارم سر خاک پایت ای دوست
آیم به در سرایت ای دوست
آنها که به حسن سرفرازند
نازند به خاکپایت ای دوست
چون رای تو هست کشتن من
راضی شدهام برایت ای دوست
خون نیز ترا مباح کردم
دیگر چکنم به جایت ای دوست
دانی نتوان کشید ازین بیش
بار ستم جفایت ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات محبت و فداکاری است. شاعر در حال ابراز عشق و ارادت به دوستش است و از او میخواهد که محبتش را بپذیرد. او از تحمل سختیها و ستمهای ناشی از عشقش سخن میگوید و به خاطر دوستیاش آماده است تا هر نوع رنج و فداکاری را تحمل کند. در نهایت، او از دوستش میخواهد که به او رحم کند و دیگر به او ستم نکند.