نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی

به نزد جلالت چه شاهی چه شنگی

جهان پر حدیث وصال تو بینم

زهی نارسیده به زلف تو چنگی

همانا به صحرا نظر کرده‌ای تو

که صحرا ز رویت گرفتست رنگی

ز عکس رخ تو به هر مرغزاری

ز دیبای چینی گشادست تنگی

شگفت آهوی تو که صید تو سازد

به هر چشم زخمی دلاور پلنگی

ز جعدت کمندی و شهری پیاده

جهانی سوار و ز چشمت خدنگی

اگر خواهی ارواح مرغان علوی

فرود آری از شاخ طوبا به سنگی

به تو کی رسد هرگز از راه گفتی

بر نار و نورت که دارد درنگی

کیم من که از نوش وصل تو گویم

نپوید پی شیر روباه لنگی

من آن عاشقم کز تو خشنود باشم

ز نوشی به زهری ز صلحی به جنگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر در نخستین بیت به نام و مقام معشوق اشاره می‌کند و در ادامه، با توصیفاتی عمیق به زیبایی و جذابیت او پرداخته و احساساتش را به تصویر می‌کشد. او از عشق و وصال صحبت کرده و به زیبایی معشوق در طبیعت و موجودات اطرافش اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به قدرت جذب و تسخیر قلب‌ها توسط معشوق پرداخته است. در نهایت، موضوع عشق و وفاداری به معشوق و تحمل درد و رنج برای رسیدن به او به وضوح در شعر جلوه‌گر است. به طور کلی، شعر بازتابی از عشق عمیق و زیبای انسانی است.