شمارهٔ ۴۲۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لؤلؤ خوشاب من از چنگ شد یکبارگی
لالهٔ سیراب من بیرنگ شد یکبارگی
دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان
ای دریغا دلبرم کز چنگ شد یکبارگی
جنگها بودی میان ما و گاهی آشتی
آشتی این بار الحق جنگ شد یکبارگی
بود نام و ننگ ما را پیش ازین هر جایگاه
این بتر کامروز نامم ننگ شد یکبارگی
با رخ و اشکی چو زر سیمآب و من چون موم نرم
کز دل چون سنگ آن بت سنگ شد یکبارگی
این جهان روشن اندر هجر آن زیباپسر
بر سنایی تیره گشت و تنگ شد یکبارگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دست دادن لؤلؤ خوشاب و دلبری که برایش ارزشمند بوده، ابراز تأسف میکند. او از جنگها و آشتیهای میان خود و محبوب یاد میکند که این بار آشتی به جنگ بدل شده است. شاعر همچنین به تأثیر این جدایی بر نام و جایگاه خود اشاره میکند. او ترکیب زیبایی از احساسات مختلفی همچون عشق، اندوه و ندامت را به تصویر میکشد و نشان میدهد که جدایی از محبوبش چقدر بر او تأثیر گذاشته است. این احساسات او را در جهانی تاریک و تنگ قرار داده است.