نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای زبدهٔ راز آسمانی

وی حلهٔ عقل پر معانی

ای در دو جهان ز تو رسیده

آوازهٔ کوس «لَنْ تَرانی»

ای یوسف عصر همچو یوسف

افتاده به دست کاروانی

لعل تو به غمزه کفر و دین را

پرداخته مخزن امانی

لعل تو به بوسه عقل و جان را

برساخته عقل جاودانی

با آفت زلف تو که بیند

یک لحظه زعمر شادمانی

با آتش عشق تو که یابد

یک قطره ز آب زندگانی

موسی چکند که بی‌جمالت

نکشد غم غربت شبانی

فرعون که بود که با کمالت

کوبد در ملک جاودانی

«آن» گویم «آن» چو صوفیانت

نی نی که تو پادشاه آنی

جان خوانم جان چو عاشقانت

نی نی که تو کدخدای جانی

از جملهٔ عاشقان تو نیست

یکتن چو سنایی و تو دانی

زیبد که سبک نداری او را

گر گه گهکی کند گرانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره الهی بودن و ویژگی‌های خاص شخصیتی نوشته شده که به نوعی نماد عشق و کمال است. شاعر از او به عنوان "یوسف عصر" یاد می‌کند و او را در مقام والایی قرار می‌دهد. او به زیبایی و عظمت این شخصیت اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند در برابر جمال و محبتی که او به ارمغان می‌آورد، ایستادگی کند. همچنین به عشق و شادی ناشی از او و تأثیرش بر جان عاشقان نیز اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به جایگاه این شخصیت در میان عاشقان و صوفیان تأکید می‌کند و بر برتری و عظمت او اعتراف می‌کند.