نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عاشق نشوی اگر توانی

تا در غم عاشقی نمانی

این عشق به اختیار نبود

دانم که همین قدر بدانی

هرگز نبری تو نام عاشق

تا دفتر عشق برنخوانی

آب رخ عاشقان نریزی

تا آب ز چشم خود نرانی

معشوقه، وفای کس نجوید

هر چند ز دیده خون چکانی

این‌ست رضای او که اکنون

بر روی زمین یکی نمانی

بسیار جفا کشیدی آخر

او را به مراد او رسانی

این‌ست نصیحت سنایی

عاشق نشوی اگر توانی

این‌ست سخن که گفته آمد

گر نیست درست برمخوانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و درد آن اشاره دارد. شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که اگر می‌تواند عاشق نشود، زیرا عاشقی با درد و غم همراه است. او می‌گوید که عشق انتخابی نیست و نام عاشق را نباید به زبان آورد مگر اینکه در دفتری از عشق تجربه‌اش کرده باشد. همچنین به وفاداری معشوق اشاره می‌کند که هرگز به دنبال کسی نمی‌رود، حتی اگر عشق به او آسیب بزند. در نهایت، شاعر متذکر می‌شود که این نصیحت را باید جدی گرفت و آن را با دقت خواند.