نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی

نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی

بستهٔ دام تو گشت است دل من چه شود

که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی

پختهٔ عشق شود گرچه بود خام ای جان

هر کرا روزی یک جام می خام دهی

نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی

ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی

گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنک

جان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهی

جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مرا

تنگ در بسته میان، جام غم‌انجام دهی

بی‌قرار است سنایی ز غم عشق تو جان

چه بوَد گَرْش به یک بوسه تو آرام دهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از معشوق می‌خواهد که به جای برخوردهای تند و دشنام، با او با محبت و لطافت رفتار کند. او از دل خود و درد و رنج ناشی از عشقش می‌گوید و درخواست می‌کند که معشوق با ارائهٔ محبت و بوسه، آرامش را به او ببخشد. همچنین شاعر اشاره می‌کند که عشق او به معشوق خام است و نیاز به تغذیهٔ محبت دارد تا پخته و کامل شود. در نهایت، او احساس غم و بی‌قراری خود را بیان می‌کند و می‌خواهد که یک بوسه یا محبت از معشوق بتواند او را آرام کند.