شمارهٔ ۴۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای جان جهان! کبر تو هر روز فزونست
لیکن چه توان کرد؟ که وقت تو کنونست
نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم
چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست
عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز
زیرا که جمال تو ز اندازه برونست
در زلف تو، تاب و گره و بند و شکنجست
در چشم تو، مکر و حیل و زرق و فسونست
تا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدم
چشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خونست
ای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هست
کز عشق تو حال من دل سوخته چونست؟
از مهر تو چون نقطهٔ خونست دلم زآنک
بر ماه تو را دایرهٔ غالیه گونست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و کبر محبوب خود اشاره میکند و میگوید که هر روز کبر او بیشتر میشود، اما او نمیتواند این وضعیت را تغییر دهد. زیبایی محبوبش باعث مشهور شدن او در عالم شده است، چرا که جمال او فراتر از حد و اندازه است. شعر برای تشریح جذابیت محبوب از زلف و چشمش استفاده میکند و بیان میکند که دیدن روی او چشمان شاعر را پر از غم کرده است. در نهایت، شاعر به حال دل سوختهاش از عشق و ناتوانی در رسیدن به محبوب میپردازد.