شمارهٔ ۴۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
برگرد بندهوار به گرد مقام دوست
گرد سرای دوست طوافی کن و ببین
آن بار و بارنامه و آن احتشام دوست
خواهی که نرخ مشک شکسته شود به چین
بر زن به زلف پر شکن مشکفام دوست
برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما
چون کم زدیم خویشتن از بهر کام دوست
خواهی که بار عنبر بندی تو از سرخس
زآنجا میار هیچ خبر جز پیام دوست
خواهی که کاروان سلامت بود ترا
همراه خویش کن به سوی ما سلام دوست
بر دانههای گوهر او عاشقی مباز
تا همچو من نژند نمانی به دام دوست
با خود بیار خاک سر کوی او به من
تا بر سرش نهم به عزیزی چو نام دوست
بینا مباد چشم من ار سوی چشم من
بهتر ز توتیا نبود گَرد گام دوست
گر دوست را به غربت من خوش بود همی
ای من رهی غربت و ای من غلام دوست
از مال و جان و دین مر ار کام جوید او
بی کام بادم ار کنم آن جز به کام دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و علاقه عمیق شاعر به دوست (معشوق) پرداخته و دعوت به درک و تجربه این عشق میکند. شاعر از عاشقان میخواهد که به بام دوست بروند و در گرداگرد او بچرخند. او میگوید که اگر میخواهند به جایی برسند، باید فقط پیام دوست را ببرند و خبری از دیگران نداشته باشند. شاعر و به نوعی عارفانه، به عشق و وابستگی خود به دوست اشاره میکند و خواهان نزدیک شدن به او و تحقق رویاهای عاشقانهاش است. در نهایت، او تأکید میکند که دلبستگی به معشوق باعث خوشحالی و آرامش اوست و گویی همه چیز فراتر از دنیا و مادیات، به وصال او وابسته است.