شمارهٔ ۵۲ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
زین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست
خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنم
مر ترا پیوسته بازارست گویی نیست هست
تا به خروارست شکر لعل نوشین ترا
در دلم عشقت به خروارست گویی نیست هست
طرهٔ طرار تو دل دزدد از مردم همی
شد یقین کان طره طرارست گویی نیست هست
ماهرویا تا تو کردی رایت صحبت نگون
رایت صبرم نگونسارست گویی نیست هست
بوسهای را زان لب چون لعل نوشینت به جان
چاکر مسکین خریدارست گویی نیست هست
نرگس خونخوار تو پیوسته خون ریزد همی
نرگست بس شوخ و خونخوارست گویی نیست هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که عشقش دائما آزارش میدهد، به گونهای که وجود عشقش را حس میکند اما در عین حال گویی نیست. او به محبوبش، که خود را در مقام خصم و رقیب میبیند، اشاره میکند و بیان میکند که چیره شدن بر دلش سخت است. وجود محبوبش برای او مانند بازاری است که هیچگاه تعطیل نمیشود. همچنین به زیبایی محبوبش و تاثیری که بر دلها میگذارد، به ویژه بر روی خودش، تأکید میکند. شاعر در نهایت به خونین بودن و دردآور بودن عشق اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات به طور مداوم در حال رنجاندن او هستند.