نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرکه را دردِ بی‌نهایت نیست

عشق را پس برو عنایت نیست

عشق شاهی‌ست بر نجیبِ ازل

جز ابد مر ورا ولایت نیست

عشق در عقل و عِلم درناید

عشق را عقل و علم رایت نیست

عشق را بوحنیفه درس نکرد

شافعی را در او روایت نیست

عشق حیّ است، بی‌ بقا و فنا

عاشقان را ازو شکایت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق بی‌پایان و بی‌نهایت است و تنها کسانی که درد و رنج آن را تجربه نکرده‌اند، نمی‌توانند به عمق آن پی ببرند. عشق را به عنوان یک مقام والا می‌داند که فراتر از علم و عقل است و هیچ عالم و دانشمندی نمی‌تواند درس آن را بیاموزد. همچنین عشق را یک حالت زنده می‌داند که هیچ‌گاه زوال نمی‌پذیرد و عاشقان در برابر آن شکایتی ندارند. در نهایت، عشق را به عنوان یک حقیقت بزرگ و عمیق مطرح می‌کند که درک آن نیازمند تجربه و احساس عمیق است.