نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کارِ دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت

شد حقیقت عشق و از حد مجازی در گذشت

گر به بازی‌بازی از عشقت همی لافی زدم

کارِ بازی‌بازی از لاف و بازی در گذشت

اندک‌اندک دل به راه عشقت ای بت گرم شد

چون ز من پیشی گرفت از اسب تازی در گذشت

سودکی دارد کنون گر گوید ای غازی بدار

تیر چون از شست شد از دست غازی در گذشت

چشم خون‌خوار تو از قتال سجزی دست برد

زلف دل‌دوز تو از طرار رازی در گذشت

گر چه کشمیری‌ست آن سیمین صنم از حسن خویش

از بت چینی و ماچین و طرازی در گذشت

بی‌نیاز ار داشتی خوش‌دل سنایی را کنون

این نیاز و خوش‌دلی و بی‌نیازی در گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر از گذر عشق از حالت ظاهری و بازی‌های عاشقانه به حقیقتی عمیق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که بازی‌های عاشقانه و لاف‌زنی‌ها دیگر جایگاهی ندارند و عشق واقعی او را به سمت احساسات عمیق‌تری رهنمون ساخته است. همچنین، از زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر دل و جانش گفتگو می‌کند و نشان می‌دهد که عشق، او را از همه حواس و نیازهای دنیوی گذشته است. در نهایت، بی نیازی و خوشدلی را نیز به نوعی در سایه این عشق بیان می‌کند.