نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی‌مونس و بی‌یار

فریاد همی‌خواهم و فریادرسم نیست

در عشق نمی‌دانم درمانِ دلِ خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست‌رسم نیست

خواهم که به‌بازی نفسی با تو برآرم

از تنگ‌دلی جانا جای نفسم نیست

هر شب به سر کوی تو آیم متواتر

با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست

گویی که: "طلبکار دگر یاری، رو رو!"

آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و بی‌انتهای شاعر به معشوقش است. او اعلام می‌کند که هیچ هوسی جز عشق معشوق ندارد و برایش هیچ کس دیگری مهم نیست. شاعر به حالت تنهایی و بی‌پناهی خود اشاره می‌کند و از بی‌کسی‌اش در عشق می‌گوید. او در تلاش است تا درد دل خود را فراموش کند، اما نمی‌تواند و به شدت تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد. همچنین، او هر شب به سر کوی معشوق می‌رود و از عشقش با هیچ چیز دیگری مایه نمی‌گذارد. در نهایت، او به سختی‌های عشق اشاره می‌کند و از تجربه درد عشق می‌گوید.