نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است

بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است

تو بازپسین یار منی و غم عشقت

جان تو که همراه دم بازپسین است

گویی ببُر از صحبت نااهل برِ من

از جان ببُرم گر همه مقصود تو این است

آن را که غرض صحبت دیدار تو باشد

او را چه غم تاش و چه پروای تکین است

امّید وصال تو مرا عمر بیفزود

خود وصل چه چیز است که امید چنین است

گفتم که تو را بنده نباشد چو سنایی

نوک مژه بر هم زد یعنی که همین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و محبت عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او عشقش را مانند نوری روشن، که واضع و اطمینان‌بخش است، توصیف می‌کند و نام معشوق را همچون نگینی ارزشمند بر روی دیده‌اش می‌بیند. این عشق برای او به اندازه جان و وفا به دینش اهمیت دارد. شاعر از دوری و غم عشق سخن می‌گوید و به معشوق درخواست می‌کند که از صحبت نااهلان دورش کند. او همچنین به امید وصال معشوق اشاره می‌کند که به زندگی‌اش معنا می‌بخشد و یادآور می‌شود که مرید بودنش از همان ابتدا واضح بوده است. در نهایت، او به عمق این عشق اعتراف می‌کند و نشان می‌دهد که این ارتباط برایش بی‌پایان و مقدس است.