شمارهٔ ۷۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر یافت کسی را که عیانست
او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست
زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست
گویند ازین میدان آن را که درآمد
کی خواجه دل و روح و روانت ز روانست
گر ماه هلال آید در نعت کسوفست
ور تیر وصال آید بر بسته کمانست
کاین کوی دو صد بار هزار از سر معنی
گشتست کز ایشان تف انگشت نشانست
آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افگند
آن نیست ردا آن به صف دان طلسانست
گر چند نگونست درین پرده دل ما
میدان به حقیقت که ز اقبال ستانست
قاف از خبر هیبت این خوف به تحقیق
چون سین سلامت ز پی خواجه روانست
گویی که مگر سینهٔ پر آتش دارد
یا دیدهٔ او بر صفت بحر عمانست
این چیست چنین باید اندر ره معنی
آن کس که چنین نیست یقین دان که چنانست
نظم گهر معنی در دیدهٔ دعوی
چون مردمک دیده درین مقله نهانست
در راه فنا باید جانهای عزیزان
کاین شعر سنایی سبب قوت جانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان رازهای عمیق عشق و حقیقت وجود میپردازد. او از وجود کسی سخن میگوید که به آن رازها و معنای عمیق عشق آگاه است. شاعر به بزرگی و شکوه این فرد اشاره میکند و میگوید که او در پس پردههای عالم غیب قرار دارد و بینظیر است. همچنین، او به سختیها و چالشهای عشق اشاره میکند و میگوید که در این مسیر، جانها باید فدای عشق شوند. به طور کلی، شعر تأکیدی بر اهمیت عشق و جدیت در درک معنای عمیق آن دارد و بر لزوم تلاش و فداکاری در این راه تأکید میکند.