نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی ما، که مسکنِ خوبان سعتری‌ست

از باقیات مردان، پیری قلندری‌ست

پیری که از مقام منیّت تنش جداست

پیری که از بقای بقیّت دلش بری‌ست

تا روز، دوش، مستِ خرابات اوفتاده بود

بر صورتی که خلق، بَرو بر، همی گریست

گفتم «ورا ببینم، که این سخت منکرست»

گفتا که «حالِ منکَری از شرط منکِری‌ست»

گفتم «گر این حدیث درست است پس چراست؟

کاندر وجود معنی با خلق داوری‌ست»

گفت «آن وجودِ فعل بُوَد کاندرو تو را

با غیر داوری ز پی فضل و برتری‌ست»

آن کس که دیو بود چو آمد درین طریق

بنگر به راستی که کنون خاصه چون پَری‌ست

دستِ هنر نهاد کُله بر سر خِرد

هر تکمه از کلاهش دینارِ جعفری‌ست

گفتم «دل سنایی از کفر آگه است»

گفت «این نه از شمارِ سخن‌های سرسری‌ست»

در حقِّ اتحاد حقیقت به‌ حقِ حق

چون تو نه‌ای حقیقتِ اسلام کافری‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای انسانی عارف و پیری می‌پردازد که از تعلقات دنیوی و خودخواهی جدا شده است. او در خرابات مست به سر می‌برد و به نظر می‌رسد که مردم به حال او گریه می‌کنند. شاعر از او می‌پرسد که چرا در چنین حالتی است و پیر در پاسخ به او می‌گوید که حال او از نظر دیگران ممکن است منکر باشد، اما در واقع این حالت ناشی از درک عمیق‌تری از حقیقت است. همچنین، شاعر به تفاوت وجود و عدم می‌پردازد و می‌گوید که هر کس که در مسیر آگاهی گام بردارد، حقیقت را به شکل متفاوتی درک می‌کند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که شناخت و اتحاد با حقیقت، انسان را به درک عمیق‌تری از دین و مذهب می‌رساند و در غیر این صورت، به کفر تعبیر خواهد شد.