شمارهٔ ۹۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد
دلبران بی دل شدند زان گه که او بربست بار
عاشقان دادند جان چون پای در محمل نهاد
روز من چون تیره زلفش گشت از هجران او
چون بدیدم کآن غلامش رخت بر بازل نهاد
زان جمال همچو ماهش هر چه بود از تیرهشب
شد هزیمت چون نگارم رخ سوی منزل نهاد
زآب چشمِ عاشقان آن راه شد پر آب و گل
تا به منزل نارمید او گام خود در گل نهاد
راه او پر گل همی شد کز فراق خود همی
در دو دیده عالمی از عشق خود پلپل نهاد
چاکر از غم دل ز مهرت برگرفت از بهر آنک
با اصیل الملک خواجه اسعد مقبل نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف درد و حسرت عاشقانی میپردازد که با دوری معشوق، احساس غم و اندوه عمیقی را تجربه میکنند. وقتی معشوق به محفل میآید، همه دلهای عاشق برای او تپش میزنند و حسرت دل را بر دلها مینهد. دوری او باعث میشود که روزها تاریک و دلها غمگین شوند. مسیر عشاق به خاطر گریه و اندوه پر از آب و گل میشود و عشق آنها به قدری عمیق است که جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به شدت تحت تأثیر این احساسات قرار دارد و به عاشقان دیگر نیز اشاره میکند که همچنان در انتظار وصل محبوباند.