شمارهٔ ۹۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد
صورت جوریست کو بر عدل نوشروان نهاد
گر زند بر زهر بوسه زهر گردد چون شکر
یارب آن چندین حلاوت در لبی بتوان نهاد
توبه و پرهیز ما را تابش از هم باز کرد
تا به عمدا زلف را بر آن رخ تابان نهاد
از دل من وز سر زلفین او اندازه کرد
آنکه در میدان مدار گوی در چوگان نهاد
دیدمش یک روز شادان و خرامان از کشی
همچو ماهی کش فلک یک روز در دوران نهاد
گفتم ای مست جمال آن وعدهٔ وصل تو کو
خوش بخندید آن صنم انگشت بر دندان نهاد
گفت مستم خوانی و بر وعدهٔ من دل نهی
ساده دل مردا که دل بر وعدهٔ مستان نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره زیبایی و جذابیت محبوب و تأثیر آن بر شاعر است. شاعر به توصیف زلف و چهره محبوب میپردازد و تأکید میکند که این زیبایی میتواند احساسات و نتیجهگیریهای متفاوتی در دل و عقل او ایجاد کند. او از عشق و انتظار وصال میگوید و به تمثیلهای جالبی از زیبایی و پرهیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر با نوعی ناامیدی از وعدههای وصال محبوب صحبت میکند و به دورویی در احساسات اشاره دارد.