نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد

تا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد

یک شهر زن و مرد همی باز ندانند

فریاد من از خنده و بیداد تو از داد

آن روز که زلفین نگون تو بدیدند

گشتند ترا بنده چو من بنده و آزاد

هشیار نشد هر که ز گفتار تو شد مست

غمناک نشد هر که ز دیدار تو شد شاد

من با رخ چون لاله و با عارض چون مشک

با قامت چون تیر ز وصل تو کنم یاد

تو زر کنی از لاله و کافور کنی مشک

چوگان کنی از تیر زهی جادوی استاد

ویران کنی آن دل که درو سازی منزل

هرگز نگذاری که بود منزلت آباد

ای منزل تو گشته ز آشوب تو ویران

آن شهر کزو خاستی آباد همی باد

جیحون شده چشم من از آن زلف سمن سا

بر باد شده زلف تو از قامت شمشاد

مشهور جهان گشته سنایی ز غم تو

از روی چو خورشید تو ای طرفهٔ بغداد

تو مایهٔ خوبی شدی ای مایهٔ خوبان

افگنده درین خسته دلم عشق تو بنیاد

صد رحمت و صد شادی بر جان تو ای بت

مادر که ترا زاد بر او نیز دعا باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سنایی، شاعر معروف ایرانی، به بیان احوالات عاشقانه و دلتنگی او می‌پردازد. شاعر از درد فراق و غم دیدار محبوب سخن می‌گوید و تا کی ادامه این رنج‌ها را نمی‌داند. او توصیف می‌کند که چگونه دیگران هم از این عشق و زیبایی‌های محبوب تحت تأثیر قرار گرفته‌اند و دچار شیدایی شده‌اند. در این میان، شاعر زیبایی محبوب را به گل و مشک و تیر تشبیه می‌کند و حسرت وصل و خوشی را می‌کشد. در نهایت، او خواهان رحمت و شادی بر جان محبوب و دعا برای مادر اوست. شعر به خوبی احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر زندگی انسان را به تصویر می‌کشد.