نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

آنکس که ز عاشقی خبر دارد

دایم سر نیش بر جگر دارد

جان را به قضای عشق بسپارد

تن پیش بلا و غم سپر دارد

گه دست بلا فراز دل گیرد

گه سنگ تعب به زیر سر دارد

پیوسته چو من فگنده تن گردد

دل را ز هوای نفس بر دارد

بگسسته شود ز شهر و ز مسکن

هر دم زدنی رهی دگر دارد

هر چند که زهر عشق می نوشد

آن زهر به گونهٔ شکر دارد

وان دیده به دست غیر بردوزد

کو جز به جمال حق نظر دارد

ای یار مقامر خراباتی

طبع تو طریق مختصر دارد

بنمای به من کسی که او چون من

در کوی مقامری مقر دارد

یا از ره کم زنان نشان جوید

یا از دل بی دلان خبر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حال و احساس عاشقان نوشته شده است. شاعر به بیان دشواری‌ها و رنج‌هایی می‌پردازد که عاشق به خاطر عشق متحمل می‌شود. او می‌گوید که عاشق همواره درگیر درد و غم است و جانش را به خاطر عشق می‌سپارد. با وجود تلخی‌ها و زخم‌های عشق، این دردها برای او شیرین‌تر از شکرند. شاعر از یار خود می‌خواهد که کسی را به او نشان دهد که مانند او در درد عشق و در کوی عشق‌ورزی باشد. در نهایت، شعر به بررسی حالت‌های درونی عاشق و جست‌وجوی رفیقانی هم‌نوا با خود می‌پردازد.