نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این چه قرنست اینکه در خوابند بیداران همه

وین چه دورست اینکه سرمستند هشیاران همه

طوق منت یابم اندر حلق حق گویان دین

خواب غفلت بینم اندر چشم بیداران همه

در لباس مصلحت رفتند رزاقان دهر

بر بساط صایبی خفتند طراران همه

در لحد خفتند بیداران دین مصطفا

بر فلک بردند غیو و نعره میخواران همه

حیز متواری بدی زین پیش اکنون شد پدید

زان که بی‌ننگند و بی‌عارند عیاران همه

غارتی را عادتی کردند بزازان ما

در دکان دارند ازین معنی به خرواران همه

بی‌خبر گشته‌ست گوش عقل حق‌گویان دین

بی‌بصر گشته‌ست گویی چشم نظاران همه

ای جهان دیده کجااند آن جهانداران کجا

وی ستمدیده کجااند آن ستمگاران همه

آنکه از من زاد کو و آنکه زو زادم کجاست

آن رفیقان نکو و آن مهربان یاران همه

و آن سمن رویان گل بویان حوراپیکران

آنکه گل بودی خجل زان روی گلناران همه

مرگشان هم قهر کرد آخر به امر کردگار

ای برادر مرگ دان قهار قهاران همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از خواب‌آلودگی و غفلت جامعه و بیداری نداشتن آن‌ها پرداخته است. شاعر از وضعیت عجبی سخن می‌گوید که بیداران نیز خواب هستند و منجر به ستم و فساد می‌شود. او به جستجوی حقیقت و انسان‌های نیک می‌پردازد و غفلت عده‌ای را از مسائل مهم انسانی و دینی گوشزد می‌کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در سایه غفلت، بیداری واقعی و هشیاری دینی به فراموشی سپرده شده و در نهایت مرگ به عنوان یک حقیقت اجتناب‌ناپذیر یادآوری می‌شود. شاعر به نوعی به عمق فساد و بی‌اعتنایی در جامعه‌اش انتقاد می‌کند و از خواننده می‌خواهد تا بیدار و آگاه باشد.