شمارهٔ ۱۶۹ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شغل سرهنگان دین از مرد متواری مجوی
سیرت ابرار را در طبع اضراری مجوی
از هوای فقر مردان کاخ فغفوری مخواه
در سرای سوز سلمان تخت جباری مجوی
در میان دوکدان لاف هر تردامنی
نیزه و گرز و کمان و تیر عیاری مجوی
دل که در سودا غمی شد بینی از بویش مگیر
در خرابهٔ بام گلخن طبل عطاری مجوی
خلعت بوذر نداری گام دینداری منه
قوت حیدر نداری نام کراری مجوی
خار پای راه درویشان آن درگاه را
در کف دست عروس مهد عماری مجوی
هر کسی را نور صدق عشق این ره کی دهد
صورت خورشید را اندر شب تاری مجوی
گرد طاووسان دین گرد و بمان اوباش را
در دهان زاغ پیسه مشک تاتاری مجوی
بر سر طور هوا طنبور شهوت میزنی
عشق داری لن ترانی را بدین خواری مجوی
ور تو خواهی نفس شیطان از تو بیزاری کند
نام عشق دوست را جز از سر زاری مجوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر هشدار میدهد که نباید به دنبال مقام و شغلهای دینی از افرادی بود که از مهلکهها فرار کردهاند. همچنین تأکید میکند که نباید به ظاهر و مقامهای گذرا توجه کرد و از فقر و تنهایی پرهیز کرد. شاعر اشاره میکند که عشق واقعی نیاز به صداقت و اراده دارد و نباید سراغ دینی که از عشق خالی است رفت. او به انسانها یادآوری میکند که نباید در دام فریب و تظاهر افتاد و باید از مظاهر دنیا و بیصداقتی دوری گزید. در نهایت، شاعر بر اهمیت صدق و اخلاص در عشق تأکید میکند و افراد را به خودآگاهی و احترام به اصل ارزشها تشویق میکند.