شمارهٔ ۱۷۲ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر پای تو از خط خطا گامی بعیدستی
بر تخت تو اندر دین بر از عرش مجیدستی
وگر امروز طبع تو ز طراری نه طاقستی
وگر غفلت ز رزاقی زر فرد آفریدستی
ز عشق آن یکی سلطان طاعت شادمان بودی
ز رشک آن دگر شیطان شهوت مستزیدستی
تو مستی زان نیاری رفت در بازار عشاقان
اگر زر بودیی بر سنگ صرافان پدیدستی
همیشه این همی خوانی که دست من درین عالم
گشادهتر ز دست و تیغ سلطان عمیدستی
همیشه خواب این بینی که یارب کاشکی دانم
سر انگشت من صندوق خلقان را کلیدستی
اگر بخت و رضا در تحت رای بلحکم بودی
وگر لوح و قلم در دست شاگرد یزیدستی
نباشد آنکه تو خواهی و گر نه این چنین بودی
همه رو سالکان خواهند گر هر روز عیدستی
اگر بودی دلت مشتاق در گفتار بسمالله
ترا هر دم هزاران نعرهٔ «هل من مزید» ستی
وگر عاجز سنایی نیستی در دست نااهلان
ز سر سامری عالم پر از پیک و بریدستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی پیچیدگیها و تناقضات زندگی انسانی و جستجوی عشق و معرفت است. شاعر به بررسی رابطه خود با خدا، دنیا و دیگران میپردازد و از احساسات و آرزوهایی سخن میگوید که او را به سمت عشق و طاعت جذب میکند. او اشاره میکند که در عالم وجود، انسان باید بین خواستههای روحانی و مادی تعادل برقرار کند و به دنبال حقیقت و درک عمیقتر زندگی باشد. همچنین به ناامیدیها و مشکلاتی اشاره میکند که انسانها در مسیر جستجوی خود با آنها مواجه میشوند و در نهایت به این نتیجه میرسد که رسیدن به رضا و بخت واقعی در گروی تلاش و عشق حقیقی است.