نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای شده پیر و عاجز و فرتوت

مانده در کار خویشتن مبهوت

داده عمر عزیز خویش به باد

شده راضی ز عیش خویش به قوت

متردد میان جبر و قدر

غافل از عین عزت جبروت

ملکوت جهان نخست بدان

پس خبر ده ز مالک ملکوت

مگذر از حکم «آیةالکرسی»

سنگ بفگن چو یافتی یاقوت

آل موسی و آل هارون را

چون ز لاهوت دان جدا ناسوت

نشنیدی که چون نهان گردد

سر حق با سکینه در تابوت

جز سنایی که داند این حکمت

با چنین حکمت سخن مسکوت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ٔ پیری و خاموشی فردی است که در زندگی‌اش مبهوت و سرگردان مانده و از سرگذشت خود ناخرسند است. او عمر خود را بیهوده گذرانده و دیگر از نعمت‌های زندگی راضی است. شاعر به تردید او میان قضا و قدر اشاره می‌کند و می‌گوید که او از عظمت و قدرت خداوند غافل است. همچنین به سرنوشت و روحانی بودن آنگاه که ملکوت از لاهوت جدا می‌شود، اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر می‌گوید که درک عمیق این معانی تنها از آن سنایی است که این حکمت را به خوبی درک کرده و درباره‌اش سخن می‌گوید.