شمارهٔ ۴۱ سنایی
سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
پاسخ شنو ار چند نهای در خور پاسخ
جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنس
آن مرغ که دارند شهانش همه فرخ
آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی
ور نه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ
در بند بود رخ همه از اسب و پیاده
هر چند همه نطع بود جایگه رخ
نز روی عزیزیست که چون مرکب شاهان
رایض نکند بر سر خر کره همی مخ
گویی که نترسم ز همه دیوان آری
از میخ چه ترسد که مر او را نبود مخ
بیدار نهای فارغی از بانگ تکاتک
بیمار نهای فارغی از بند اخ و اخ
ایمن بود از چشم بد آن را که ز زشتی
در چشم کسان چون رخ شطرنج بود رخ
زان ایمنی از دیدن هر کس که بگویند
اندر مثل عامه که کخ را نبرد کخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع ترس و ایمنی میپردازد. شاعر ضمن اشاره به ترس جغد از شکار و نداشتن حس ترس در موجودات دیگر، تأکید میکند که برخی از موجودات، به ویژه آنهایی که در مقامهای بالاتر هستند، نیازی به ترسیدن ندارند. او به شرایطی اشاره میکند که بر روی زندگیاش اثر میگذارند و تأکید میکند که ترس واقعی از شروع نمیشود بلکه از درک خود ما از تهدیدات اطرافمان است. در نهایت، شاعر به ایمنی از چشمهای بد و قضاوتهای نادرست اشاره میکند و این نکته را مطرح میکند که زیبایی و اعتماد به نفس میتواند فرد را از آسیبها محافظت کند.