نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ سنایی

سنایی غزنوی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر

اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد

گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرا

دست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد

دست در گردنم آورد پس او از سر لطف

گوش و آغوش مرا پر گهر و زیور کرد

تا تو آبی خوری آن جان جهان بی‌مکری

پشتم از آب تهی و شکم از نان پر کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تجربه‌ای عجیب و متفاوت اشاره می‌کند که با جوانی برخورد کرده است. او در آسمان‌ها ندیده که کسی مثل آن جوان، او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر از جوان می‌خواهد که به او لطف کند و او نیز با مهربانی، گوش و آغوش او را پر از زیور و جواهر می‌کند. در پایان، شاعر به وضوح برمی‌گردد به زندگی عادی خود، جایی که از آب و نان بی‌نصیب است و احساس می‌کند که در عالم وجود چیزی کم دارد.