بخش ۲۶ - حکایت سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ثوری از بایزید بسطامی
از پی طاعت و نکونامی
کرد نیکو سؤالی و بگریست
گفت پیرا بگو که ظالم کیست
پیرِ وی مر ورا جواب بداد
شربت وی هم از کتاب بداد
گفت ظالم کسیست بدروزی
که یکی لحظه در شبانروزی
کند از غافلی فراموشش
نبوَد بنده حلقه در گوشش
گر فراموش کردیش نفسی
ظالمی هرزه نیست چون تو کسی
ور بوی حاضر و بری نامش
نیست کردی ز جرم احکامش
آنچنان یاد کن که از دل و جان
بشوی غایب از زمین و زمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، ثوری از بایزید بسطامی دربارهٔ مفهوم ظلم و غفلت صحبت میکند. او از پیر خود میپرسد که ظالم کیست و پیر در پاسخ میگوید که ظالم کسی است که حتی یک لحظه از خاطرهٔ خداوند غافل شود. او تأکید میکند که باید به یاد خدا بود و غفلت از او ظلمی بزرگ است. بنابراین، ظالم کسی است که از یاد خدا غافل میماند و نباید فراموش کند که با وجود او در زندگی، هرگونه جرم و گناه از ما دور خواهد بود.