بخش ۲۹ - اندر وجود و عدم سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جهد کن تا زنیست هست شوی
وز شراب خدای مست شوی
باشد آنرا که دین کند هستش
گوی و چوگان دهر در دستش
چون ازاین جرعه گشت جان تو مست
بر بلندی هست گردی پست
هرکه آزاد کرد آنجایست
حلقه در گوش و بند برپایست
لیکن آن بند به که مرکب بخت
لیکن آن حلقه به که حلقهٔ تخت
بند کو برنهد تو تاج شمر
ور پلاست دهد دواج شمر
زانکه هم محسنست و هم مُجمل
زانکه هم مُکرمست و هم مُفضل
چه کنی بهر بینوایی را
شادی و زیرک و بهایی را
شاد ازو باش و زیرک از دینش
تا بیابی رضا و تمکینش
زیرک آنست کوش بردارد
شادی آنست کوش نگذارد
نیکبخت آن کسی که بندهٔ اوست
در همه کارها بسنده بر اوست
چون از این شاخها شدی بیبرگ
دستها در کمر کنی با مرگ
نشوی مرگ را دگر منکر
یابی از عالم حیات خبر
دست تو چون به شاخ مرگ رسید
پای تو گرد کاخ برگ دوید
پای کز طارم هدی دورست
نیست پای آن دماغ مخمورست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انسان تأکید میکند که کوشش کند تا از قید و بندهای دنیوی آزاد شود و به حالتی مست و رها برسد. در این حالت، زندگی را به دست میگیرد و بهرهمند از عشق و معنویت میشود. شاعر به اهمیت ترک وابستگیهای ظاهری و توجه به آزادی روحانی اشاره میکند و یادآوری میکند که مرگ بخشی از زندگی است و باید آن را بپذیریم. همچنین، به این نکته اشاره میشود که سعادت واقعی در بندگی و تسلیم در برابر حق و حقیقت است، و انسان باید از زندگی خود با زیرکی و نشاط بهرهمند شود. در نهایت، محوریت شعر بر آزادی، آگاهی و رضای خداوند است.