نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۰ - فی الانابه سنایی

سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای جهان آفرین جان آرای

وی خرد را به صدق راه‌نمای

در بهشت فلک همه خامان

در بهشت تو دوزخ آشامان

بر درت خوب و زشت را چکنم

چون تو هستی بهشت را چکنم

که نماید در آینهٔ تزویر

غرض نکتهٔ علیم و قدیر

خون دل چون جگر کند سوراخ

چه جهنم چه جمرهٔ طبّاخ

دوزخ از بیم او بهشت شود

خاک بی‌کالبد چو خشت شود

خنده گریند عاشقان از تو

گریه خندند عارفان از تو

در جحیم تو جنّت آرامان

بی تو راضی به حورعین عامان

گر به دوزخ فرستی از درِ خویش

میروم نی به پای بر سر خویش

وانکه امر ترا خلاف آرد

دل خود از غفلتش غلاف آرد

همه را گاه و کار و بار از تو

یار مار است و مار یار از تو

نه به لاتأمن از تو سیر شوم

نه به لاتقنطوا دلیر شوم

گر کنی زهر با روانم جفت

از شکر تلخ‌تر نیارم گفت

ایمن از مکر تو کسی باشد

که فرومایهٔ خسی باشد

امن و مکر تو هر دو یکسانست

عاقل از مکر تو هراسانست

ایمن از مکرِ تو نشاید بود

طاعت و معصیت ندارد سود

ایمن آنکس بُوَد که وی آگاه

نبود از مکر تو به فعل گناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف خداوند می‌پردازد و او را سرمنشأ زندگی و هدایت می‌شمارد. او می‌گوید که در بهشت و جهنم، حقیقت وجود خداوند را باید در نظر گرفت و دروازه او جایی است که خوب و بد جمع می‌شوند. شاعر به تضادهای زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید هم عاشقان و هم عارفان از وجود خداوند به نوعی گریه و خنده دارند. او به این نکته اشاره می‌کند که انسان باید در برابر خواسته‌هایش با خداوند مدارا کند و نترسد از مکر او، زیرا در نهایت آگاهی و درک از خداوند، انسان را از گناه مصون می‌دارد. شاعر تأکید می‌کند که تنها کسی می‌تواند در برابر مکر خداوند ایمن باشد که از آن آگاه باشد و با شناختی عمیق زندگی کند.