بخش ۸ - التمثیل فی اصحاب تمنّی السوء سنایی
سنایی غزنوی / الباب الاوّل: در توحید باری تعالی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
راد مردی ز غافلی پرسید
چون ورا سخت جلف و جاهل دید
گفت هرگز تو زغفران دیدی
یا جز از نام هیچ نشنیدی
گفت با ماست خوردهام بسیار
صد ره و بیشتر نه خود یکبار
تا ورا گفت راد مرد حکیم
اینت بیچاره اینت قلب سلیم
تو بصل نیز هم نمیدانی
بیهده ریش چند جنبانی
آنکه او نفس خویش نشناسد
نفس دیگر کسی چه پرماسد
وآنکه او دست و پای را داند
او چگونه خدای را داند
انبیا عاجزند از این معنی
تو چرا هرزه میکنی دعوی
چون نمودی بدین سخن برهان
پس بدانی مجرّد ایمان
ورنه او از کجا و تو ز کجا
خامشی به ترا تو ژاژ مخا
علما جمله هرزه میلافند
دین نه بر پای هرکسی بافند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، راد که مردی حکیم است، با فردی ناآگاه و جاهل گفتگو میکند. او میپرسد آیا این فرد چیزی از گلاب و عطر میداند یا فقط نامهای آنها را شنیده است. فرد ناآگاه اعلام میکند که تجربهی زیادی در این باره دارد اما راد به او یادآوری میکند که اگر کسی خود را نشناسد، چگونه میتواند دیگران یا خدا را بشناسد. راد همچنین به دیگران که به نادانی خود افتخار میکنند و در مورد دین لاف میزنند، انتقاد میکند و بیان میکند که علم و دین بسیار عمیقتر از ادعاهای بیمحتوا هستند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که افراد باید به جای فضول بودن، در درک واقعیات تلاش کنند.