بخش ۴۷ - التمثیل فی اَصحابِ الغَفلةِ والجُهّال سنایی
سنایی غزنوی / الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یافت آیینه زنگیی در راه
واندرو روی خویش کرد نگاه
بینی پخج دید و دو لب زشت
چشمی از آتش و رخی ز انگِشت
چون برو عیبش آینه ننهفت
بر زمینش زد آن زمان و بگفت
کانکه این زشت را خداوندست
بهر زشتیش را بیفگندست
گر چو من پر نگار بودی این
کی در این راه خوار بودی این
بیکسی او ز زشتخویی اوست
ذُلِّ او از سیاهرویی اوست
این چنین جاهلی سوی دانا
اینت رعنا و اینت نابینا
نیست اینجا چو مر خرد را برگ
مرگ به با چنین حریفان مرگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف یک فرد زشت روی میپردازد که در راهی با آیینهای زنگ زده روبرو میشود و به عیوب خود نگاه میکند. او بینی پخ و لبهای زشت و چشمی آتشین دارد. وقتی که آیینه عیوبش را نشان میدهد، او را به زشتیهایش متهم میکند و میگوید که این زشترویی به علت ذات خود اوست. شاعر در ادامه به این نکته اشاره میکند که هر کسی که در زندگی زشتترین صفات را داشته باشد، در واقع خود به آن زشتی دچار شده است و در مقابل کسانی که زیبا و با صفات نیکو هستند، مقام و منزلت بالاتری دارند. در انتها، شاعر به خرد و دانایی اشاره میکند و به نادانی فرد زشترو میتازد که نمیتواند عیبهای خود را ببیند.